منینگ[۸۳] و دیگران، (۲۰۰۱) نشان دادند که منزلت اجتماعی پلیس و نظامیان جامعه متأثر از سه دسته عوامل است. آنان این سه دسته را چنین برشمرده­اند:

 

۱-عوامل جامعه ای[۸۴] ،۲- عوامل فردی[۸۵] و ۳- عوامل سازمانی[۸۶].

 

به زعم این محققان زمانی که افراد جامعه:

 

– ارزش و اهمیت بالایی برای کار پلیس قائل باشند،

 

-نگرش[۸۷] مطلوب و مثبتی به آنان داشته باشند،

 

– آنان را کارآمد وتوانا ارزیابی نمایند،

 

منزلت اجتماعی فزون­تری برای آنان قائل خواهند شد.

 

همچنین، از نظر منینگ و همکارانش هر چقدر افراد پلیس:

 

-جذاب­تر،

 

-داناتر،

 

-ورزیده­تر،

 

-مجهز­تر،

 

-خوش خلق­تر و

 

-مرفه­تر ،

 

باشند جامعه منزلت بیشتری برای آنان قائل خواهد شد.

 

سرانجام از نظر منینگ ودیگران، سازمان پلیس و ارتش، نقش پر­اهمیتی در منزلت اجتماعی افراد خویش دارند. این محققان از بین عوامل سازمانی، نقش عواملی نظیر فرماندهی، تجهیزات، کیفیت سرویس­دهی به مردم­، شیوه­ تعامل ‌با مردم، سرعت عمل و عملکرد را پر­اهمیت­تر از سایر عوامل می­دانند.

 

کاسل[۸۸]و دیگران، (۲۰۰۵) در یک «بررسی آزمایشی[۸۹]» تأثیر«افزایش عملکرد» پلیس را بر احساس امنیت شهروندان جامعه مورد مطالعه قرار داده است. این محققان میزان احساس امنیت شهروندان یک شهر اروپایی را در«دوره عملکرد عادی» پلیس اندازه گیری نموده ­اند. سپس، پس از یک وهله عملکرد ویژه پلیس، باردیگر احساس امنیت شهروندان آن شهر را مورد سنجش قرار داده ­اند. یافته ­های آنان آشکار ساخته است فزونی عملکرد پلیس، که با شاخص­ هایی نظیر افزایش سرعت عمل دستگیری مجرمین، مداخله­ سریع تردر حوادث رانندگی و افزایش حضور (محسوس یا نامحسوس) در سطح شهر مشخص شده بود، موجب افزایش معنی­­دار احساس امنیت شهروندان جامعه می­گردد. به باور کاسل و همکارانش، افزایش احساس امنیت شهروندان نیز به نوبه­ خود، شأن و منزلت پلیس را فزونی می­بخشد، چه «شهروند برخوردار از احساس ایمنی، امنیت خود را مرهون اقتدار و سرعت عمل پلیس می­داند و در نتیجه اورا سودمند­تر از پیش ارزیابی می­ کند». افزون بر آن، این محققان تأکید کرده ­اند که با افزایش کارایی و سرعت عمل پلیس به ویژه در کاهش جرایم و افزایش احساس امنیت شهروندان، برمیزان اعتماد آنان نسبت به پلیس افزوده می­ شود.

 

نقش منزلت اجتماعی بر روند زندگی افراد جامعه

 

نابرابری اجتماعی یکی از تاثیر گذارترین و پرنفوذ­ترین واقعیت­های اجتماعی است که از دیرباز منشاء مناقشات جدی در جوامع بوده است. جامعه شناسان بسیاری از جمله وبر[۹۰]، پارسونز، وبلن[۹۱] و مخصوصا مارکس، (دیلینی[۹۲]، ۱۳۸۷)در این رابطه سخن گفته­اند. مارکس جامعه­شناس بلامنازع نظریات طبقات اجتماعی است. “همان‌ طور که در مانیفست کمونیست گفته است: «تاریخ تمامی جوامع تا به امروز، تاریخ منازعه طبقاتی بوده است…..».”(سیدمن، ۱۳۸۸) “…… عقاید سوسیالیست­های فرانسه مانند سن سیمون[۹۳]، فوریه[۹۴] و پرودن[۹۵] بر او اثر گذاشته است و در واقع پس از آشنا شدن با عقاید این صاحب نظران اجتماعی بود که مارکس به سوسیالیسم گرایش پیدا کرد و طرح جامعه بی­طبقه خود را بر مبنای آن استوار ساخت،…..”(توسلی، ۱۳۸۷). اما یکی از نکاتی که فیلم محیا به وسیله آن شکاف و تعارض منزلتی را رد می­ کند ضرورت کارکردی نقش­ها برای جامعه است. از این رو می­توانیم به نظریات دورکیم در این باره مراجعه کنیم. وی معتقد است: ” جامعه، بنابر رویکردی کارکردی، کلی است که افراد، گروه­ ها، سازمان­ها و نهادهای اجتماعی اجزای آن را تشکیل می­ دهند. نقش جامعه، از نظر جامعه شناسانی که از این رویکرد بهره می­ گیرند، اجرای کارکردهای ضروری است برای رفع نیازهایی چون دفاع ملی، برقراری نظم اجتماعی داخلی، تولید و توزیع کالاها، تأمین خوراک و پوشاک، سرپناه لازم برای افراد و غیره. ……دورکیم، بنابر ایده کارکردی اش، جامعه را یک سیستم می­دانست که اجزای آن (نهادهای اجتماعی) در ایجاد ثبات و بقای آن سهیم اند.”(دیلینی، ۱۳۸۷). ‌در مورد تأثیرپذیری و شکل­ گیری پایگاه اجتماعی، “کارکردگرایان ساختاری بر پایگاه نقش شخص در قلمرو شغلی تأکید ‌می‌کنند. آنان مدعی­اند که شغل مهم­ترین معرف رتبه­ی کلی قشربندی است. این ادعا تا اندازه­ای براین­اساس است که شغل با متغییرهایی همچون درآمد و میزان تحصیلات که اساس رتبه بندی­های دیگر را تشکیل می­دهد همبستگی دارد. ولی دلیل اصلی این ادعا این است که شغل، ‌در مورد اکثر مردم، نمایانگر «نقش اجتماعی­ای است که به لحاظ کارکردی اهمیت فراوان دارد». این رویکرد بدین معنی است که در دیدگاه کارکردگرایی ساختاری نظام قشربندی در حقیقت پیامدی است از قضاوت های جمعی که به وسیله آن جامعه(احتمالاً کل مردم) ارزش فرد را بر حسب اهمیت و میزان مشارکت وی در اجتماع ارزیابی می­ کند.” (گرب، ۱۳۷۳) یکی از کسانی که ‌به این نظرات باور دارد پارسونزاست.یکی دیگر از صاحب نظرانی که در اینجا ‌می‌توان به نظر او استناد کرد جورج هربرت مید است. “مید برای فهم نحوه شکل گیری خود، به بررسی فعالیت­ها و فرایند جامعه پذیری کودکان پرداخت.” او معتقد بود”…..کودکان از طریق بازی کردن و در خلال رشد، به تدریج نقش پذیری را می­آموزند. به تعبیر مید «کودکان در بازی­های شان مادر می­شوند، معلم و پلیس می­شوند و بدین­سان نقش­های متفاوتی می­ گیرند»”.(دیلینی، ۱۳۸۷، ص۲۷۰ )

 

 

 

مرور ادبیات و سوابق مربوطه

 

پیشینه داخلی پژوهش

 

پژوهش­های اخیر درباره رضایت شغلی غالباً برگسترش پایه­ های نظری عوامل مؤئر بر آن متمرکز بوده ­اند. به گونه ­ای که، پروهش­گران مختلف تقسیم ­بندی­های گوناگون از عوامل سازنده رضایت شغلی، مانند عوامل زمینه­ای، عوامل سازمانی و واسطه­های ادارکی ارائه کرده ­اند.(هومن­، ۱۳۸۰ )

 

در تحقیقی که توسط دکتر ایرج شاکری­نیا و سید صادق نبوی، (۱۳۸۸، زمستان) در رابطه با رضایت شغلی وحمایت سازمانی اداراک شده با تعهد سازمانى ‌در کارکنان پلیس­راه و پلیس راهور استان گیلان انجام گرفته نتیجه تحقیق نشان داد که آزمودن­ هاى مشارکت کننده در تحقیق، در زمینه رضایت شغلى و تعهد سازمانى از وضعیت مناسبى برخوردار هستند؛ یعنى از رضایت شغلى بالا و تعهد سازمانى قوى برخوردارند. در عین حال آزمودنى­هاى مشارکت کننده در تحقیق حمایت اجتماعى ادراک شده بالایى را ذکر نکردد. به نظر می ­آید که در این زمینه، سازمان انتظارشان را به خوبى برآورد نکرده است. این یافته با دیدگاه­هاى شهبازى، علی اکبری، اسعدی و جواهری کامل،(۱۳۸۷) در خصوص رضایت شغلی و تعهد سازمانی همسو است.

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت


فرم در حال بارگذاری ...